داریم از هم می‌پاشیم، لطفا یک نفر به ما توهین کند !

گاهگاهی در بعضی از محافل عمومی در گسترهی مناطق لر نشین، خواسته و ناخواسته، مباحث نامناسب درون قومی و دور از شأن مردمان این جامعه ی بزرگ و ریشه دار، مطرح میشود. ظاهراً رنگ و بوی این «مقاولات بلاطائل» بیشتر در رسانه ها و محافل جغرافیای لرستان و بختیاری شدیدتر است. انگاری همه ی مشکلات اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، ورزشی، علمی و ... این قوم حل شده اند و از شدت سیری و بی دردی غش کرده ایم و دیگر هیچ مشکلی نداریم؛ الّا همین که چه فرقی بین لر و بختیاری هست!؟

 

وحید خلیلی اردلی_(vavkhalili.com)

کار را به جایی رساندهاند که امثال نگارندهی حقیر همین سطور که هر جا دلش میخواست مینوشت «لـر» و هر دوست داشت مینوشت «بختیاری»، حالا باید برگردد نوشتهاش را وارسی کند تا مبادا گرفتار نیش و نوش هم تباران نازک دلش گردد که از بی‌دردی، خط کش برداشته‌اند تا مرز میان بختیاری و لری را مشخص نمایند!

معلوم است که کسانی که عامدانه به این موضوع دامن می‌زنند یا «غم نام» دارند یا «غم نان». اما ای  من به قربان تنور داغ و پر حرارت و دیرسال این قوم کهن، که نان همه گون شاطر و شاطرنما را گرم می‌کند و به روی خود هم نمی‌آورد. دامن زدن به اختلافات بی‌اساس درون قومی که متأسفانه با رنگ و لعاب دلسوزی و افاده‌های مسخره‌ی روشنفکری مطرح می‌شود، به هیچ روی مورد پسند دلسوزان واقعی لـر زبان نیست. این سخیف سخنان، نه تنها دردی از هیچ کس درمان نمی‌کند که تخم نفاق و بددلی می‌پراکند. آیا براستی چنین نگاه‌های نپالوده‌ای، از ویژگی‌های عصر ارتباطات است؟ آیا دامن زدن به این گونه حرف‌های بی‌اساس و فرصت‌سوز، راهی جلوی پای اقوام می‌گذارد تا در دنیای سبقت و سرعت عصر اینترنت و فضا موفق‌تر باشند؟ آیا روزگاری که دانش‌های نوین «نانو و بیو تکنولوژی» دارد جهان را دیگرگونه می‌کند، پرداختن به چنین گفتمان ناصوابی، مخاطبان نجیب لر زبان را به پیش می برد؟

 البته که تحقیق و مداقّه‌ی جامعه‌شناختی و قوم پژوهشی برای شناختن دقیق تبارنامه‌ی لرها و طوایف گوناگون، کاری بایسته و شایسته است؛ اما جای چنین مباحث مهمی، پیشانی رسانه‌های عمومی و محافل غیر تخصصی نیست. این بحث ‌واند در یک همایش یا در یک مقاله و کتاب پژوهشی مستقلی مورد واکاوی و غورسی علمی قرار گیرد و برون دادِ آن هم به گوش مخاطبان برسد. نخستین پیامد ناگوار این گفتمان تلخ این است که از این بعد صرافت می‌افتند که خوب، حالا پس از اینکه حوزه‌ی بختیاری و لر و لک و... مشخص شد، به عنوان مثال، وقتی می‌گوییم بختیاری، کدام منطقه مورد نظر است خوزستان، اصفهان یا چهارمحال و بختیاری، و لابد پس از آن، بحث محله‌ها و بعد کوچه‌ها و بعد اصل و نسب و ... باید به میان آید. یا اگر دوباره مثل سال‌های قبل، مجله‌ای، روزنامه‌ای، تلوزیونی، چیزی ! پیدا شد و به غفلت، قوم‌مان را مورد بی‌مهری قرار داد، باید کسی از لرستان یا بختیاری، اول ذره بین بگذارد ببیند دقیقا این توهین یا غلفت، کدام استان را مورد نظر داشته، کدام شعبه‌ی قومی را هدف گرفته، بعد بیاید و اعلام موضع کند! و این، یعنی اینکه به مدد رسانه‌ها و مجالس‌مان جلوتر که نیامیدم هیچ، داریم به شدت به سمت دو دلی و نامهربانی پرتاب می شویم.

چو تو خود اختر خویش را بد / مدار از فلک چشم نیک اختری را ( ناصر خسرو)

خدا را شکر که قوم ما درختی شاداب و کهن سال از درخستان ثمرور و سایه‌دار پارسی است، و هیچ کس حق ندارد دانسته و ندانسته ، به پژمردن شاخ و برگ این کهن قوم، دست زند. مهربانی و دوستی و درستی از میوه‌های درخت بی‌بخل این تبارند، اجازه ندهیم ، رونق میوه‌ها از این باغ بیفتد. براین اساس، این بنده‌ی کمترین، از تمامی اهل قلم و سخن تقاضا دارم که از این گفتگوهای بی‌حاصل و مجادله‌هابی بلاطائل دست بردارند و در پی پیش برد همه جانبه‌ی سرزمین‌شان باشند. این سلسله هم‌رویی‌ها،  حاصلی جز تلف کردن وقت خود و وقت مردم و نیز آسمان به ریسمان بافتن، ندارد. آمال و آرزوی همه‌ی ما یکسیت و تفاوت لهجه‌ها و مرزها نباید باعث گردند تا خدایی ناکرده، کینه و نامهربانی رونق گیرد و صمیمت و همدلی رنگ بازد. گویی عادت کردیم وقتی توهین‌مان می‌کنند دور هم جمع شویم؛ این، نه تنها عادت خوبی نیست که خود را در معرض تیر شکارچی انداختن است. نباید کاری کنیم که دل‌مان برای روزهایی تنگ شود که از یک پایگاه ناشی و نپخته‌ای سنگی به سمت‌مان پرتاب می‌شد و همه ما را دور هم جمع می‌کرد! و حالا باید التماس کنیم تا یک نفر به ما توهین کند زیرا داریم از هم می‌پاشیم! هر انسان آزاده‌ای باید اتحاد و یک دلی را ترویج کند که : «هم دلی از همزبانی خوش‌تر است» و همگان باید مراقب خطرات این ماجراها باشند. البته در این بین،بنده دیدم و شنیدم که همین مباحث از زبان افرادی هم مطرح می‌شود که در صداقت و دانش و توجه‌شان به این تبار بزرگ هیچ تردیدی نیست؛ اما ناخواسته به دامن چنین مباحثی می افتند و خود را گرفتار می‌نمایند.

آب را باید از سربند بست تا خدایی ناکرده رخنه‌ها، سیل‌آسا نشوند و به دشت‌های امید و صفا و همدلی لرهای سراسر کشور آسیب نزنند. سعدی بزرگ می‌فرمایند:

ای سلیم آب ز سرچشمه ببند       /        که چو پر شد نتوان بستن جوی

امیدوارم این هشدار دوستانه و برادرانه پایانی بر این رودر رویی ناشایست باشد. سخن را با هشدار و تکرار نغمه ای فرهنگ مدار از نغمه پرداز نامدار ایل ،بهمن علاء الدین، به پایان می برم:

بوین حالا دست به یک دادن             جون سی یک دادن چندی آسونه

بوین حالا وقتی وا یک بویم               روندن دشمن چندی آسونه

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن ۱۳۹۰ساعت 15:34  توسط اردشیر خلیلی  |