یکی از بهترین ابزار برای کالبد شکافی سلوک اجتماعی مردم، ادبیات و شاخههای گوناگون آن است. با برکاوی شعر و موسیقی بومی و محلی میتوان به بسیاری از وجوه اندیشه و عمل مردمان هر دیار پیبرد. پس از درگذشت زنده یاد "مسعود بختیاری" در پاییز هشتادُپنج،اکنون به همت دوستان و همکاران آن استاد پر آوازه ،آخرین اثر او بانام "بهیگ" (1) دراختیار علاقه مندان به شعر و موسیقی بختیاری قرارگرفت .
در این جا بنا نیست تمام درون متن و فرامتن غزل وارهی بهیگ مورد باز خوانی قرار گیرد. امابا خوانش نخستین این قطعه ،آن چه بیش از همه به چشم می آید استعاره های فراوان و ستاره های درخشانی است که درواپسین روزهای زندگانی این جهانی اش به دوستداران ایل بزرگش تقدیم کرده است. استعاره به مجاز برای بسیاری از صور خیال نهفته در متن، وتصویر سازی های شاعرانه وکنایات وتلمیحات ، وستاره به معنای اشارات دقیق استاد به آیین عروسی دربختیاری است. و اصراری که ایشان در نکو داشت و نگه داشت این آیین دارد. در این قطعه، هر دو مورد یاد شده با ظرافت و هنرمندی تمام گنجانده شده است. درقسمت آرایه های شعر میتوان به طور خلاصه به این ابیات اشاره کرد:
وُریستین وُریستین اَوُردِن بَهیگَ
به سر چادِر اِسپید وُ اَفتو به تیگَه
(برخیزید برخیزید عروس را آوردند
همان عروس چادر سفید آفتاب پیشانی را)
زِ آستارِها گل بِریزین به شو نِس
بدین مَه و اَفتو نِه سی ری گُشو نِس
(از ستارهها گل بر شانههای عروس بیافشانید
ماه و آفتاب را برای روگشایی به او هدیه دهید)
وُریستین اَوُردِن بَهیگِ سَوارِه
زِ آستاره میل پا وُ دَستینه داره
(برخیزید برخیزید عروس را سوار بر اسب آوردند
عروسی که از ستارهها دستبند به دست و خلخال به پا دارد)
سی نُفتِس یَه خالَک زِ اَفتو بیارین
سی گوشواره هاس مَه ن ِ اِز رُه دِرارین
( برای بینیاش خالکی از آفتاب بیاورد
و برای گوشوارههایش ماه را از بالا به پایین بیاورید)
ابیاتی که به این تصویرسازیهای بیبدیل ، چیده شدند بسیار جاندار و جذابند و شکوه خاصی به فرم و محتوا دادهاند. تصویرهایی همچون افشاندن گلهایی از ستاره بر شانههای بهیگ و تقدیم ماه وخورشید برای روگشانی عروس که از رسوم بختیاری. این است که با دادن هدیهای ، نخستین روزهای زندگی مشترک را به عروس خانواده تبریک میگویند.
بیتردید تکتک ابیات این غزلوارهی محلی به انواع صورخیال و آرایههای برجسته و تفکر برانگیز ادبی آذین بسته شده که در این نوشتهی اندک، مجالی به پرداختن به همهی آنها نیست.
اما مشخصهی دیگر این قطعه ،سرشاریاش از ستارههای آیینی بختیاری آن هم از نوع شادیانهی جشن ازدواج است. در فرهنگ بختیاری ،سنت ازدواج ، از آغاز تا مراسم عروسی از رسومی است که لحظه به لحظهی آن،با آداب دینی و باورهای اصیل ایرانی عجین شده است. از آنجا که بختیاریها عروسی را و عروس را موجب برکت و روزی و سپیدکامی میدانند،برای حلولَش در منزل شوی ، سخت به آداب خاص خود دلبستهاند؛و مسعود بختیاری در این قطعه و نیز با شناخت و تسلطی که بر سطور مستور موسیقی و پردهها و مقامهایش دارد این آیین نیکو را همچون نسخهایی مانا و قاب گرفته به یادگار گذاشته است.
مسعود در آخرین اثر خود برای چندمین بار علاقهاش را،بل آرزویش را به دور هم جمع شدن تمام مال و ایل ،در یک شب پرستاره در دشتهای فراخ بختیاری نمیتواند کتمان کند!
او میگوید با تمام خلوص و صداقت و به رسم میهمان نوازی که از خلق و خوی مردمان این دیار، جدا شدنی نیست،باید با قربانی قوچی از گله ،خون ریزان کنند تا عروس تازه وارد چشم نخورد! او را دور آتش بچرخانند و برای دفع چشم زخم از او، موی گرگ و اسفند دانه در آتش بریزند:
دَدوم رو بِکُن چالَنه پر زِ اَنگِشت
بریزین به چالِه مِل ِگرگ و دینِشت
(خواهرم اجاق را پر از گلهای آتش کن
موی گرگ و اسفند دانه برای رفع بلا در آتش بریزید)
در بیت اخیر ،استفاده از واژهی کهن و با اصالت «انگِشت» به جای «زغال» هم انتخاب درستی بوده و یادآور دغدغههای فردوسی بزرگ در واژه گزینی فارسی بوده که از قضا همین واژه را اینگونه بکار برده است:
هر آنگه که برزد یکی باد سرد
چو زنگی برانگیخت زانگشت گرد
چنان گشت باغ و لب جویـبار
کجا موج خیــزد ز دریــای قــار (2)
مسعود،نوازندهی ساز سرنا،این ساز سازگار با صفا و صلابت ایل را فرا میخواند تا در مقامهای«چوپی» و«ترکه بازی» و «سحرناز» آهنگهای خویش را ساز کند و در پینواختن مقام «ترکی»،جوانان را به رقص«سه پا» دعوت میکند و به دهل زن هلهله آفرین ایل میگوید آن چنان بر دهل بکوب تا گوش شیطان کَر شود و فرار کند و نتواند در مراسم پاک عروسی جوانان ایل رخنه کند. شیطان، اهریمن جایی در آیین نیکو ندارد.
بازخوانی آیینی شعر بهیگ ، گویی آخرین پلان فیلم ضبط شدهای از یک مراسم عروسی است که هیچ کدام از دقائق و رسوم ایل از چشم تیزبین شاعر پوشیده نمیماند.
همه را به حضور در جشن فرا میخواند و چشمان نگرانش، میهمان تازهی ایل را میپاید که نکند بهیگ ِ سپید جامه در برابر چشم زخم اهریمن قرار گیرد و میگوید:
بِگوین ای گل ای گل سی بخت سَفیدش
بریزین نِمِک پُرِ چَشم حَسیدش
(هی گل هی گل را برای بخت سفید عروس بخوانید
و نمک بیافشانید در چشم حسودش)
بنابراین در میان اشعارکهن ومعاصر بختیاری، بدون شک شعر«بهیگ» جایگاه بس والایی خواهد داشت. زیرا بسیاری از وجوه شعری را با خود دارد و از هرگوشه که به برون و درون متن نگاه کنید جز ستاره و استعاره نمی بیند. و البته شعر خوب چیزی جز این نیست!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۰ساعت 14:56  توسط اردشیر خلیلی
|