|
با سلام به اول مربی عالم
در ادامه فعالیتهای مربیگریم در دبیرستان شهید مفتح شهر مهمانواز جونقان شهر جونقان در ۴۵ کیلومتری مرکز استان و۲۰کیلومتری مرکز شهرستان با جمعیتی بالغ بر ۲۰ هزار نفر مردمی خونگرم ودر مهمان نوازی شهرتی بسیار زیاد مردمی سخت کوش وپر کار و با صداقتی بی مثال جونقان به معنی جوی خون عموم مردم این شهر با صفا کشاورز وزحمت کش و خودکفا در بسیاری از امور زندگی خود در سال ۱۳۶۹از طرف اداره اموزش وپرورش شهرستان با ابلاغ مربی پرورشی در دبیرستان شهید مفتح مشغول بکار شده ام در ابتدایی سال با انکه من یک لر زبان و با زبان ترکی هیچگونه اشنایی نداشتم اما علاقمند به زبان ترکی ومرام این مردم بودم چرا که همسرم نیز در زمان دانشجویی من و قبل از حضور من در این شهر مدیر دبیرستان دخترانه این شهر مشغول به خدمت بود که این عامل به علاقمندی من افزوده بود مشغول به تدریس شده ام در نیمه دوم ماه مهر بود که بدلیل کمبود دبیر در سالهای ۱۳۶۹-۱۳۷۰ بصورت متفرقه در هر کلاسی که دبیر نبود من میرفتم که هم با دانش اموزان اشنایی پیدا کنم و هم با توانها وتخصص در رشته های پرورشی که در بین دانش اموزان بود اشنا شوم تا اینکه در کلاس دوم رشته تجربی با دانش اموزی که کمی با روشهای تربیتی اشنا نبود اما در عمل علاقمند و صادق به انجام رفتارهای سالم بود اما در بین سایر دانش اموزان به شیطنت وازار رسان معرفی شده بود اشنا شده ام وبعضی از دانش اموزان من را که یک مربی پرورشی و شاید همان مهمان تازه وارد بشهرشان بودم واون شم مهمانوازیشان بود که من را نسبت به این دانش اموز در نزدیک شدن و اشنا شدن وبهتر بگویم دوست شدن با او را منع میکردند چرا در تصور این بودند که این دانش اموز کمی سرکش و دیر پذیر است اما علاقمندی من به اصلاح و تربیت پذیری این دانش اموز شک نداشتم به کلاس درس دینی که همان بینش اسلامی است رفتم کمی از خاطرات دوران جنگ و دوران دانشجویی در تربیت معلم لاهیجان برایشان تعریف میکردم اما همه نگاهم وتوجه ام به رفتار و کنش و واکنش این شخص بود در حین حرف زدن من همان دانش اموز با زبان ولهجه قشنگ ترکی گفت (بو یالندی ) من شنیدم که یک کلمه ای گفت اما با اینکه نمی دانستم معنای این کلمه چیست هیچ عکس العملی امجام نداده ام فقط این کلمه را هم روی یک تکه کاغذ و هم در ذهنم سپردم
+ نوشته شده در شنبه هجدهم دی ۱۳۸۹ساعت 21:56  توسط اردشیر خلیلی
|
|