|
با سلام به اول مربی عالم
من در سال دوم خدمتم در رشته پرورشی بودم که با این دانش اموز اشنا شدم البته از رفتارهای این دانش اموز توسط مدیر ومعاون دبیرستان و سایر دانش اموزان مطالبی ناخشنود شنیدم اما چون هنوز با این فرد از نزدیک اشنا نبودم و نسبت به توانایی خودم اطمینان بودم از خداوند کمک خواستم که در این امر خطیر مرا یاری کند تا اینکه خوشبختانه با کلاس دوم رشته تجربی که همان دانش اموز در کلاس بود درس بینش اسلامی داشتم رفتم سر کلاس درس دادم واز بعضی دانش اموزان توضیحاتی خواستم این دانش اموز ضمن اینکه هیچ توجهی نداشت بلکه با زبان ترکی و لهجه شیرین گفت (بو یالندی) من نمی دانستم چه گفت اما حساس شدم شب که رفتم منزل از صاحب منزل اجاره ای ام سوال کردم که حاج خانمی بسیار با وقار ومتین بود خاطره این کلمه را گفتم که این حاج خانم خندید گفت اقا معلم ناراحت نشو معنی بدی ندارد اما معنی کلمه را برام تعریف کرد وگفت (یالندی =دروغ می گوید و اون حاج خانم دفتری وقلمی ازم خواست که براش فراهم کنم که داخل این دفتر کلمات زیادی برام ترجمه کرد واین دفتر منبع خوبی بود ومشوق خوبی بود تا زبان ترکی را یاد بگیریم اما در جلساتی داشتم مشگلم زبان ترکی نبود بلکه عدم همراهی او با کلاس و درس بود تا اینکه بیرون از کلاس شنیدم که در کلاس اموزش کاراته میرود واین بهترین فرصتی بود تا بتوانم دراین کلاس به این دانش اموز نزدیک بشوم خلاصه یک روز رفتم بازار شهر ویک دست لباس کاراته خریدم و خوشبختانه مربی او هم یکی از معلمان دبیرستان خودمان بود واین دومین فرصتی بود که من را بههدفم نزدیکتر میکرد تا اینکه یک روز رفتم پیش این مربی کاراته وگفتم اقای مربی من قصد کلاس امدن را دارم تا اینکه اجازه گرفتم و وارد سالن وکلاس کاراته شرکت کردم البته داستان این دانش اموز که کمی سرکش است وحرف معلمان را گوش نمی گیرد را بهش گفتم واین مربی هم مرا همراهی کرد واز روشهای خاصی کمک گرفتم به مربی گفتم که مرا ببرد با لباس جلو این بچها معرفی کند وکمی غلو کند که این اقای معلم جدید از تهران امده وبهترین نشان کاراته را دارد و هر وقت وارد کلاس شدید باید ادای احترام کنید واین مربی از من تعریف های زیادی کرد که در مسابقات مختلف مدالهای زیادی دارد ومن توان مسابقه را ندارم وازاین جور حرفها البته همه این حرفها را در نزدیکی گوش این دانش اموز می گفت ومدام به این دانش اموز و سایر کاراته کار ها گوش زد می کرد که زیاد به این معلم جدید الورد نزدیک نشوید و اگر خواستید باهاش اشنا بشی باید رعایت ادب کنید این روش بمدت ۳ ماه طول کشید تا اینکه هر روز در مدرسه من بشکلی چشم غره می رفتم وهرازگاهی نیز باب دوستی را باز می کردم وهروز احساسی جدید ومحبت امیز بجای روش ترس ایجاد میکردم تا اینکه در عموم مسولیتهای دبیرستان وبخصوص مراسم اغازین مدرسه نقشهای بیشتری را به او واگذار کردم ودر طول این ۳ ماه شاید من چند جلسه بیشتر کلاس کاراته نرفتم اما از روش محبت ودوستی ودست بالا دست زیاد است وارد شدم وبه کمک مربیان ولطف خدا بدترین دانش اموزی که را بقول مدیر مدرسه هر روز مشکلاتی را برای مدرسه وسایر دانش اموزان درست می کرد رفته رفته شد بهترین وخوش اخلاق ترین دانش اموز ومصداق این کلمه که از محبت خاره ها گل میشود را به چشم خود دیدیم این روش باعث شد که در دبیرستان ومدارس همجوار که از شرارت این دانش اموز در امان نبودند یک مربی محبوبی بشوم واین خاطره هیچگاه فراموش نکنم که یک مربی پرورشی چقدر میتواند در مدرسه نقش خوبی داشته باشد وموثر ومفید باشد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۸۹ساعت 22:49  توسط اردشیر خلیلی
|
|