سلام

امروز نیومدم واسه دل بقیه بنویسم امروز واسه دل خودم فقط خودم،خودی که نبودن تو رو همیشه در کنارش احساس میکنه. هر سال وقتی ایام محرم  به  حسینه  میرم  یاد تو       می افتم به یاد شستن ظرف های تو حسینیه که نظری بود برای بر گشتن تو آره واسه خودت .امسال سال ششم بود که من داشتم این کار رو میکردم آخه بی معرفت برگرد دارم بدون تو فنا میشم فکر کنم یه شش ماه پیش بود که صداتو شنیدن میخواستم از ته دل بخندم درست مثل دیوانه ها اما طرز برخورد تو خندم تو گلوم تبدیل به بغض کرد غزاله وقتی چند روز پیش عکست رو تو facebook دیدم اونقدر خوشحال شدم که تو پوست خودم نمی گنجیدم و اگر هنوزم مثل سابق وبلاگم رو میخونی برگرد همه چیز فرق کرده ببین شش ساله منتظرتم، برگرد...

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند ۱۳۹۰ساعت 19:21  توسط اردشیر خلیلی  |