اي بت شكن خامنه ای،آلله سنه ياراولسون ... دشمن لرين خواراولسون،جانوم سنه قربان اولسون *واكنش رهبري به كاربردكلمات متملقانه براي ايشان * *امیرقافلهءعشق فرمودند: اين كلمات مبالغه ‏آميز راحذف كنيد.بنده، وقتي اين كلمات رامي‏شنوم،حقيقتاًمتأذّي مي‏شوم ادامه مطلب نوشته شده در 90/06/13ساعت 13:57 توسط (پاسدار نسل سوم،سبزپوش ولایت)| آرشيو نظرات | ولائی بودن پیش کش ... اخلاق انسانی را رعایت کنید.. آقای سرپرست درنخستین روزدعوت می شه تاضمن آشنایی بامحیط وکارکنان کم کم کار را تحویل بگیره پیرمرد ابدارچی با اون سن و سال و ریش های سپیدش وارد اتاق میشه تا اولین چایی رو به اقای سرپرست بده/ تا چایی رو در مقابلش می گذاره یک نگاهی به چایی می اندازه و یک نگاهی خشم الود و ناراحت به پیرمرد..(( این چیه ته چایی...!!!)) پیرمرد با نهایت احترام و دلسوزی میگه ..(( اقا اب این منطقه متاسفانه خیلی املاح داره برای همین ته چایی ها یک مقدار رسوب می کنه ...)) حضرت سرپرست حرف پیرمرد تموم شده یا نشده دستوری افاضه می کنه..(( مراقب باش دیگه چایی هایی که میاری رسوب نداشته باشه ...)) روز بعد وقتی اقای سرپرست داشته کارها رو تحویل می گرفته پیرمرد ترسون و لرزون براش چایی میاره هنوز چایی رو روی میز نگذاشته با لحنی عصبی و خشن میگه ..(( اگه رسوب و این چیزها داره اصلا نگذار روی میز ببر اقا ...!!!)) عجب! مدیر ارشد دولت مردمی و ... اصلا میشه از چنین ادمی انتظار ولایی بودن داشت بابا ولایی بودن پیش کش/ اخلاق انسانی رو رعایت کنید.. باشه اصلا همون اخلاق انسانی که توی ماموریت چند سالتون توی اسپانیا یاد گرفتید نه اخلاق انسانی اسلامی که شاید دیگه براتون جذاب نباشه ... ادامه مطلب نوشته شده در 90/11/20ساعت 20:0 توسط (پاسدار نسل سوم،سبزپوش ولایت)| 9 نظر | ایکاش فکری برایش بکنیم بسم الله الرحمن الرحیم نمی خواستم وبم را حالا حالاها به روز کنم! اما،شد دیگه... *** از دیشب دل تو دلم نبود.دلم برای اینکه صدای آقاراازنزدیک بشنوم، یک ذره شده بود.اما وقتی به سرت بزند که باوسیله نقلیه عمومی بروی، این می شود که بخشی از خطبه اول رابایدبارادیوگوش بدهی!آن هم رادیوی ضایع موبایت... دلم تنگ شده بود برای اینکه در بین صف ها بگردم و یک گوشه دنج را پیدا کنم برای نشستن که چند قدم جلوترم درختی باشد و گنجشک هایی روی شاخه هایش در حال بازی. دوست داشتنی ست پیچیدن صدای گنجشک ها میان صحبت های آقا و تماشای بازی آنها. اما دوست داشتنی تر وقتی ست که ببینی هنگام شعار دادن و تکبیر گفتن به جای اینکه از روی شاخه ها بپرند و بروند، صدای شان را بلند تر می کنند و بلندتر می خوانند، گویی آنها هم با مردم تکبیر می گویند و شعار می دهند، با تمام وجود. این بار هم همان گوشه دنج و درخت و گنجشک هایش نصیبم شد البته کمی متفاوت و آن اینکه، درست زیر درخت بودم! و من بودم و کمی دلهره که نکند گنجشک ها از آن بالا کار دستم بدهند و متبرکم کنند!!! نماز جمعه این هفته شاید یکی از بهترین هایش برایم بود، بماند... چقدر دوست دارم زمانی را که آقا، با قدرت تمام از موضع بالا با غربی ها صحبت می کنند... دلنشین بود لحن شان، زمانی که گفتند می گویند تمام گزینه ها روی میز است! اما امروز3جا دلم بدجوری گرفت؛ زمانی که آقا گفتند شهادت مصطفی روشن، دل ما را سوزاند... دیگری؛ گلایه آقا از اسراف و مصرف زدگی. وآخری هم کسالت مادر سرورمہ(کیقبادی) خیلی ازمابه آن دچاریم. مورد دومی(مصرف بیجا و اصراف)را عرض میکنم مدام در حال خرید و تنوع! مدام به فکر مارک و متفاوت بودن... آنقدر زیادشده است این سنت بد که خیلی کم به نظرمان می آبد و وقتی کسی نقدی می کند، می گوبیم این کجایش اسراف است؟! ایکاش فکری برایش بکنیم، اول از همه، خودم... درآخر از همهءرفقا و دوستان گلم تقاضا میکنم که برای شفای عاجل آن مادر زحمت کش دعای خیر بفرمایند اللهم اشف کل مریض... نوشته شده در 90/11/17ساعت 10:37 توسط (پاسدار نسل سوم،سبزپوش ولایت)| 60 نظر | "احمدی نژاد"سپر ولایت می ماند "احمدی نژاد" واژه ای است که تداعی گر اوج ونهایت بروز "ولایتمداری" در شخصیت یک فرد است،واژه ای که هر انسان منصف و آزادی خواه و عدالت طلب،صرف نظرازمحدوده جغرافیایی،باشنیدن آن،تصویری ازیک فرددرذهنش نقش می بنددکه باتمام وجود،خودرا"مالک وار"برای دفاع ازحریم ولایت،سپرقرار داده ودرهمه امور کشور داری، بر مدار ولایت حرکت می کند. "عدالت" واژه ای دیگراست که باروی کارآمدن دولت مردمی وعدالت محوردکتراحمدی نژاد به معنای واقعی خود حیات دوباره پیدا کرد، "واژه ای" که متاسفانه تا قبل از 84، خیلی ها فقط آن را در حد شعار مطرح کردند اما احمدی نژاد با شجاعت تمام و مثال زدنی و با اعتقاد کامل آن را در همه بخش ها اجرایی کرد؛ او برای اجرای این مهم، بسیاری از ساختارها و مرزها را شکست و از همین روی بود که برخی جریان ها و صاحبان قدرت و ثروت با در خطر افتادن منافع شخصی و گروهی، کینه و عداوت در دل گرفتند و در مسیر حرکت دولت نهم و دهم، چوب هایی لای چرخ دولت عدالت محور گذاشتند تا بلکه بتوانند آن را از حرکت باز دارند یا اینکه به زعم خود با خود همراه سازند. اشتباه این جریان ها از اینجا ناشی می شد که آن ها "خاستگاه" واقعی احمدی نژاد را درک نکرده و به عمق شخصیت او واقف نبودند؛ البته احمدی نژاد در این سال ها به کرات و به صراحت گفت که هیچ بدهکاری به احزاب و گروه ها ندارد و تنها وامدار مردم است. در این مقال کوتاه اشاره وار نقشه های این جریان مدعی برای تخریب دولت را مطرح می کنیم: 1- احمدی نژاد امروز نگران از دست رفتن دستاوردها و آرمان های بزرگ و بی شماری است که با همت و شجاعت او یاران با وفایش و البته به پشتوانه حمایت های ولی زمان و همراهی های مردم عاید نظام شده و نظام اسلامی را به قله های افتخار نزدیک کرده است. 2- جریان نقابدار و به ظاهر مدعی ولایتمداری برای رسیدن به اهداف خود، رییس جمهور ولایتمدار را که تنها اتهام او حرکت بر مدار ولایت است، به ضدیت با ولایت مطلقه فقیه متهم کرده و به مدد رسانه های در اختیار، هجمه سنگینی را علیه شخص رییس جمهور و دولت مکتبی و یاران او وارد فاز جدید و جدی کرده است. 3- احمدی نژاد در طول این سال ها ثابت کرده که یک تنه در برابر همه دنیای استکبار و معاندین داخلی که سعی در انزوا کشیدن او و دولت اش را دارند، شجاعانه ایستاده است. اما هجمه های متراکم و انباشته جریانی به ظاهر مدعی اصولگرایی، امروز از حد و حدود فراتر رفته و می رود تا مطامع حزبی و شخصی این جریان، فتنه جدیدی را برای نظام به راه بیاندازد. 4- مشکل امروز دولت ولایتمدار امتیاز ندادن به جریان و افرادی است که با فرارسیدن انتخابات آینده مجلس، وحشت زده و بدون هیچ ملاحظه ای تلاش دارند کرسی های از دست رفته خود را در مجلس آینده "پیش خرید" و یا تضمین کنند؛ آنان به خوبی دریافته اند که اقبال عمومی به رییس جمهور و دولت عدالت محور، بویژه پس از اجرای موفق قانون هدفمندی یارانه ها به حدی زیاد شده که هیچ شعاری غیر از شعارهای دولت مهرورز، توان جذب آن را نخواهد داشت. 5- سخن امروز احمدی نژاد با بد اخلاقی های خواص دوپهلو و مصلحت اندیش است که هیچ زمانی حاضر نشدند مکنونات قبلی خود را آشکار سازند؛ این جریان و افراد برای حفظ ظاهر، خود را مدافع و تابع ولایت معرفی می کنند و با یک نقشه شوم بدنبال وانمود کردن تقابل احمدی نژاد با ولایت هستند، حال آنکه هدفی جز این ندارند که احمدی نژاد راکه امروز "خاکریز" است از پیش رو بردارند و بعد سراغ ولایت بروند. قضایای اخیر یکی از وزارتخانه ها، بهانه است؛ اصل موضوع آن چیزی است که تیتر وار برشمرده شد و البته خیلی موارد دیگر که در این وجیزه نمی گنجد. اما "احمدی نژاد" امروز باز هم به خاطر ولایت می آید و "سپر ولایت" می ماند تا مدعیان مصلحت اندیش،برای ضربه زدن به ولایت مسیرراهموار نبینند. نوشته شده در 90/11/13ساعت 17:37 توسط (پاسدار نسل سوم،سبزپوش ولایت)| 11 نظر | نامه یک آقازاده به پدرش بسم الله الرحمن الرحیم به قول سهراب،به اندازه یک ابردلم می‌گیردوقتی یادکلاس اول دبستان علیرضامی‌افتم با خودم می‌گویم یعنی او هم وقتی کلاس اول برود، زمانی که معلم می‌خواهد به او یاد بدهد که بنویسد " بابا "، او هم مثل پسر شهید اسدی، چند روزی تب و لرز می‌کند؟! او هم نمی‌تواند بابا را بخش کند؟! باخودم گفتم حتمازمانی که کلمه"بابا"را یادبگیردبه رسم کلاس اولی‌هابرسرمزارپدرمی‌رودوشیرینی پخش می‌کند و بعد تکیه می‌دهد به دیوار کنار قبر. رو به گنبد امامزاده می‌نشیند و به مادر می‌گوید از زبان او برای پدر نامه بنویسد. نامه‌ای ازجنس همان نامه‌ای که سال‌هاپیش خانواده‌اش به رهبرنوشته‌بودند. نامه‌ای که نویسنده‌اش نه سرداراست ونه سهم‌خواه نظام،نه روشنفکراست ونه لندن‌نشین. نامه‌ای که قلمش سمی نیست وحواسش به ترمزهایش است وبه قولی لنت ترمزش آزبستی*نیست! نامه‌ای که هم سلام داردوهم والسلام.نامه‌ای که یک آقازاده اصیل به پدرش می نویسد. *** به نام خدا سلام مصطفیِ"آقا" سلام بابا! بابا!کم کم من هم دارم واردعرصه علم می شوم،می‌خواهم به قول مادربزرگم عمل کنم.می‌خواهم مثل خودت نخبه شوم درسنگرعلم. می‌خواهم به رسم خودت که در خیابان گل نبی،گُلی شدی برای رهبر،من هم گلی شوم برای او. آن روزکه کلمه مادررایادگرفتم،دفترم تاب نیاورد این واژه را. بس که او مثل کوه محکم و استوار است. صفحه های کاغذ دفترم نمی توانست یک کوه رادرخودبگیرد. امروزهم که"بابا"رایادگرفتم،بازدفترم،گنجایش نوشتن نداشت. آخر نمی شدبابارادر برگه اش نوشت.هرچه کردم،بازهم صفحه کم می آمد. آخر می‌دانی چرا؟! وقتی رفتم کلاس اول، مادر به معلمم گفت،سیدمجیدقبل از یاد گرفتن کلمه بابا،باید چند واژه دیگر را یاد بگیرد، اول "خامنه ای"،بعد"ما"وبعد"است".امامعلم گفت نمی‌شود. گفت آموزش این کلمه‌ها ترتیب دارد.برحسب سن وتوانایی بچه‌ها چیده‌شده‌است. معلمم یادش نبود که من فرزند یک پاسدارم.او یادش نبودکه پدرم درسن کم ودراوج جوانی یک ردهءسپاه بودکه دشمن تاب نیاورداووامثال اورا. مادر،خودش درمنزل به من اینهارایادداد. اول"خامنه ای"،بعد"ما"وبعد"است".وقتی این هاراخوب یادگرفتم،به من گفت: حالا نوبت "بابا"ست. اما یادت باشد وقتی قراراست بنویسی بابا، آن را این طور می‌نویسی: بابای ماست خامنه‌ای... امروزتازه فهمیدم،اصرارهای مادررابرای یاد گرفتن آن کلمات. امروز در مدرسه من بغض نکردم هنگام نوشتن کلمه بابا! اما دفترم بغض کرد! آخر هر چه می‌کردم، صفحه کاغذم کوچک بود برای نوشتن. کاغذ می‌لرزید از عظمت این نام... بعدازمعلم اجازه گرفتم وبرروی تخته کلاس بزرگ نوشتم"بابای ماست خامنه‌ای" پی نوشت: * آزبست یک ماده سمی وسرطان زاست که درلنت ترمزبرخی ماشین هاوجوددارد. نوشته شده در 90/11/10ساعت 21:57 توسط (پاسدار نسل سوم،سبزپوش ولایت)| 23 نظر | با بچه­های جبهه پایداری تا حدي همدلم اما... برای چون منی، تکلیف با فتنه و اصلاح طلب­ها و انحرافی­ها و رفسنجانیست­ها و حتی با راستی­ها مشخص است. با بچه­های جبهه پایداری تا حد زیادی همدلم ولی وقتی حرفهایشان را (مثلاً همین جزوه­ای که اخیراً صدا کرده) می­خوانم، می­بینم که همفکر نیستم. حرفهایشان درست و غلط و مشکوک و افراط و تفریط و ... را در هم پیچیده و معجونی است که آدم در مقابلش می­ماند چه باید بکند! بعضی کسانی که در رأس هستۀ تصمیم­گیر پایداری قرار گرفته اند، نه این که آدم­های بدی باشند! نه! ولی فاقد عنصر مهمی به نام "تعادل" هستند. اشکال کوچکی نیست. حقیقتاً آدم دلش نمی­آید که سکان هدایت جریانی به عظمت و عمق "جریان سوم تیر" در دست این برادران باشد با این مشی و خصلت­ها و سلیقه­ها! زمانی نوشته بودم که احمدی نژاد دیگر نمایندۀ سیاسی ما نیست و ما باید به دنبال نماینده سیاسی جدیدی بگردیم. جبهه پایداری می­توانست این نماینده باشد. امّا ... جبهه پایداری جبهه نشد، محفل شد. سوم تیر بزرگ­تر از آن است که زمامش به دست یک محفل بیافتد. و البته تنها نقطۀ روشن حضور علامه مصباح است که طبیعتاً حضوری است نظارتی و ارشادی. خطر این است که هزینه این سلیقه و منش از سرمایۀ اعتبار ایشان پرداخته شود و ... از سوی دیگر، به نظرم می­رسد رفقای رهپویانی-ایثارگرانی الان مواضع عمدتاً درستی دارند. شاید بتوانم بگویم با آنها همفکرترم ولی ... خب! همدل نیستم. بی تعارف چون «سوم تیری» نیستند. این اشکال کوچکی نیست. هر دو گروه به شیوه­ای که فقط تداعی­گر عصبیت­های قبیلگی است، با یکدیگر خصومت دارند. خصومتی به شدت ناموجّه و بی معنا. و این خصومت را به شیوه­ای مشابه اعمال می­کنند. متلک­های متقابل جهان و رجا به هم را ببینید! این آن را متهم می­کند به توهین به ایت الله مهدوی کنی و درباره اخلاق سیاسی خطابه می­دهد، در حالی که جزوۀ کذایی حرف بی­ربط کم ندارد ولی هیچ جایش توهین به آقای مهدوی نیست. آن این را متهم می­کند به توهین به علامه مصباح. در حالی که نامۀ کذایی هم با این که نوع انتشارش در رسانه­های دوستان صادقانه نیست و پنهان شدن در پشت نام دانشجویان دانشگاه­های تهران خیلی بیمزه است (در حالی که اظهر من الشمس است که فضای دانشجوهای حزب اللهی با جبهه متحد سازگاری ندارد و بیشتر گرایشش به پایداری است)، اما به هیچ وجه توهین به استاد مصباح نیست. این آن چیزی است که آدم را کلافه می­کند. ممکن است کسی بگوید: حالا که چی؟ خب با هیچ کدام همدل و همفکر نباش! چه مرگت است؟! شایددوستمان راست می­گوید.اتفاقاً چنین موضعی در عرصه سیاسی داشتن خیلی باکلاس است: با هیچکس نبودن و از یک نقطه برج عاج همه را "نقد درون گفتمانی" کردن! ولی بدبختی اینجاست که من اصلاً به ایفای نقش روشنفکری و –به اصطلاح- نقد درون گفتمانی (؟!) معتقد نیستم. کاری که باید کرد "عمل سیاسی انقلابی" است. عمل سیاسی انقلابی راازبرج عاج نمی­توان انجام داد.بایددرون جریان بود. این­ها که تا حالا نوشتم، همه حاشیه روی بود برای اینکه برسم به متن. انگیزه اصلی که باعث شد این وبلاگ به روز شود پرسشی است که در ادامه می­آید. *** من اینجا کاری به این ندارم که حرفهای آقای افروغ در آن برنامه تلویزیونی درست بود یا نه؟ و نیز به اینکه اگر مشکلی در کار بود به محتوای حرفها بر می­گشت یا به لحن و شیوۀ بیان آنها یا به سوابق و مواضع گوینده؟ من فقط می­خواهم از برادران جهان نیوزی که راه به راه مطلب زدنددرستایش ازسوابق افروغ ودرستی وصحت مواضع اوواین که چقدرآزاداندیشی خوب است و ...، یک سؤال بپرسم.سؤال را برای این نمی­پرسم که جواب بدهند،برای این می­نویسم که اگراحیاناً اینجارامی­خوانندفقط به آن فکر کنند. اگرهمین مواضع،باهمین لحن ودرهمین برنامۀ تلویزیونی،نه توسط آقای دکترعمادافروغ که توسط ...(حالا نمی­گم علی اکبر جوانفکر که کلاًآدم بی­ربطی است!) مثلاً توسط استاد خوب مردم شناس ما، آقای دکتر ابراهیم فیّاض گفته شده بود، رفقا با آن چه معامله­ای می­کردند؟ آیا باز هم بحث آزاد اندیشی به میان می­آمد؟وسوابق انقلابی وبچه رزمنده بودن دکترفیاض رایادآوری می­کردند؟ یا خوراکش تیترهایی از قبیل «اهانت یکی از منسوبین جریان انحرافی به ولایت فقیه(!!)» و «تئوریسین جریان انحرافی در سیمای ملّی چه می­کند (!!!)» و امثال اینها بود؟ آیا تا فیها خالدون یکی دو مصاحبه­ای که او در حمایت از احمدی نژاد و مشایی کرده است، را در نمی­آوردید؟ آیا ... من قصدایراد اتهام ندارم.سؤالی کردم. امیدوارم اگر این سؤال متضمن چنین چیزی بود،به بزرگواری ببخشید.امااگرامکانی برای تأمل فراهم کرد،ماراازدعای خیرفراموش نفرمایید. پی نوشت: لازم است چون اشاره شد همین جا توضیح دهم که اتهام ارتباط با جریان انحرافی که بعضاً در افواه به آقای دکتر فیاض نسبت داده می­شود، با شناخت نزدیکی که از ایشان و سلوک و مواضع شان دارم، اتهام ناروایی است. البته بنده هم در مقام یک شاگرد پاره­ای از مواضع ایشان درباره حضرات را نمی­پسندم.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۰ساعت 22:44  توسط اردشیر خلیلی  |